سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

90

تاريخ ايران ( فارسى )

كرد كه كدام‌يك از اين دو دسته بيشتر شايستهء ذكر ميباشند . امير معزى شاعر برجسته و ملك الشعراى سنجر بود و اينك ما ابيات چندى از قصايد او جهت نمونه ذيلا نقل ميكنيم تا معلوم داريم چگونه منظومه و اشعار مصنوعى و تفنّنى جانشين اشعار ساده و بعقيده‌ام دلكش و زيباى رودكى گرديده است : « حور ديدار است ليكن بر سر ديدار او * سحر هاروتست و ليكن فتنهء اهريمن است » « سروجويان و قمرخواهان بسيار شدند * كه به بالا و برخسار چو سرو و قمر است » « حلقه شده است بر دو بناگوش او دو زلف * گوئى كه بر دو زهره دو هاروت ساحر است » « سازد از زلف و زنخ هرساعتى چوگان و گوى * تا دل و پشت مرا چون گوى و چون چوگان كند » پروفسور برون مينويسد « در ابيات مزبور صورت زيبا به ماه ، موى سياه به مشك ، قامت بلند رعنا به سرو ، گونه‌هاى سرخ بشقايق ، زنخدان و قلب هريك در جاى خود بگوى ، قامت خميده به چوگان ، لب به ياقوت و چشم طناز به هاروت فرشتهء مغضوب مقايسه و تشبيه شده است كه در چاه بابل محبوس و بكسانيكه در طلب اويند جادو ميآموزد . اين تشابيه هركدام در جاى خود كه ملاحظه مىشود عادى و معمولى است و قدرت‌نمائى شاعر و يد و بيضائى كه كرده فقط در تعبير و طرز اداى آنست و شايد از جمله عللى كه اروپائيان اشعار شرقى را اهميت نميدهند و يا نمىپسندند يكى همين باشد كه گفته شد . نظامى عروضى در اين كتاب مكرر از چهار مقالهء عروضى نام برده شده است . كتاب مزبور كه كانون اطلاعات مفيده است زندگانى ايامى را كه در دربارهاى آسياى مركزى بوده بر ما روشن ميسازد . قيد « عروضى » شايد براى اين باشد كه تا از نظامى گنجوى فرق پيدا كند ، وى در سمرقند و نيشابور بوده و مكرر در اينجا